روزهای زندگی من

اينجا جاييه که من روزانه دغدغه هام رو ميگم

نوروز ۹۱

۱۴ فروردین, ۱۳۹۱ ترگل

 

سلام سلام صد تا سلام ….

عید هم سپری شد و ما کلی توش برای خودمون خاطره های قشنگ قشنگ جا دادیم دخمل نازم تو  امسال خیلی برای خودت خانوم شده بودی و کلی حرف های قشنگ قشنگ میزنی تقریبا زبون باز کردی و کلمه ها رو  دست و پا شکسته کاملا میگی ..

شیرین ترین زندگی من امسال منو بابایی طبق برنامه هر سال سال رو با شادی و هیجان آغاز کردیم و کلی شب عید خوش گذرونی کردیم و تو هم کنار ما پا به پای ما بیرون گردی کردی یکمی بد اخلاقی کردی ولی خوب در کل دختر خوبی بودی و کلی حال کردیم …

دختر قشنگم میخوام برات بگم از درون از وجودم که عاشقانه دوستتون  دارم با شما بودن در کنار شما  بودن  برای من یه نعمت بزرگی که خدا بهم داده و ازش همیشه سپاسگذارم …

آمدم بگم که تو و بابایی همه هستی من هستین

دختر قشنگم  دوست داشتم امسال رو خالی از کینه و نفرت از بدی ها  از ناراحتی ها از کسایی که خاطرات خوبی تو ذهنم جا ندادن شروع کنم …

میخوام امسال فقط و فقط به تو و همسرم فکر کنم اصلا نمیخوام ذهنم رو مشغول حرف های پوچ و بیهوده کنم …

عزیز دلم از خدا میخوام که تو سال جدید قدرت و توان بهم بده که ادم بهتری باشم و بتونم تو زندگی سه نفرمون برای تو و بابایی چیزی کم نذارم …و برای تو مادربهتری باشم و برای بابایی همسر کامل تر …

امسال ما مهمان داشتیم  عمو سینا و خاله ساناز وآرین جون …

خیلی بهمون خوش گذشت و کلی تهران گردی کردیم در کل نوروز شاد و خوبی رو سپری کردیم و خوش گذشت

سیزده به در هم به خیرو خوشی گذشت با مامان شرف و خاله اکرم اینا رفته بودیم پارک در خونه و تو کلی اونجا گریه کردی و میخواستی همه جا رو فتح کنی نهارو خوردیم و برگشتیم خونه مامان شرف اینا و تا آخر شب کلی شیطونی کردی و با علی آتیش سوزوندی…

راستی آش رشته عصر سیزده به در هم مامان شرف درست کرده بود و تو هم  خوردی

امیدوارم امسال سال پر از برکت و شادی باشه هم برای خانواده سه نفره ما هم برای همه …

سالی پر از شادی و برکت و خوشی و سلامتی …

از خدا سلامتی میخوام و دل خوش …

 

 

 


۱۶ ماهگی عشقم…

۱۲ اسفند, ۱۳۹۰ ترگل

سلام به زندگی من تداعی جون خودم و بابایی..

زمان زیادی نمونده تا  سال نو

این دومین سال نو هست که  داری واردش میشی عزیزم ایشالله ۱۰۰ سال بهار  رو خوش باشی و هر سال هم منو بابایی رو بیشتر از سال قبل خوشحال کنی نفسم ..

خدا رو شکر تداعی جونم بعد از زدن دونه ها دوروزه  خال خالی بودنش از بین رفت و دوباره عین قدیم شاد و سر حال شد .

خدا جونم شکرت ایشالله هیچ وقت بچه ادم مریض نشه چون من اصلا طاقت ندارم بچمو بی حال ببینم ..

این روزا تو شیطون شدی و حسابی بازی میکنی و ورجو ورجه میکنی عاشقتم عسل من تو بهترینی ..

مامانی هم شروع به  خونه تکونی شب عید کرده و نصف و نیمه کارام موند رو زمین چون مامانی دست گل به آب داده  و دست مو با شیشه بریدم و بخیه خورد و در حال حاضر هم فوق العاده درد داره نمیدونم چی کارش کردن موقع بخیه دنبال شیشه می گشتن توش کلی بازش کردن خلاصه که کار عید در حال حاضر پر…..

دخملی مامان تو کلی برامون سخنرانی میکنی و تا تلفن زنگ بزنه میخوایی جواب بدی و تا تلفن میدیم دستت شروع میکنی حرف زدن و میزاری کنار گوشت و همراه با حرف زدن تلفن عین مامانی راه میری الهی دورت بگردم که ادای منو در میاری

شیطون بلای من حرف هایی از زبان تو ..

عامه عامه عامه….. پشت هم میگی یعنی غذا ..

آبه آبه آبه ..آب

آبا جون …بابای مامانی

یاد گرفتی جدیدا بوس هم رو هوا میفرستی الهی قربونت برم با اون لبات ..




سلام  دخملی خال خالی مامانی…

وای نمیدونم از کجا بگم که این ویروس گل افشان یا همون روز ئلا از کجا سرو کلش پیدا شد و ما رو غافل گیر کرد …

بد کوفتی بود و  عزیز دلم شما ۵ روز تب بالا داشتی و و هر چی هم تلاش میکردیم تب پایین نمیومد …

روز اول:

سه شنبه بود و با صدای تو از خواب بیدار شدم تو که همیشه تا ۱۱ میخوابید ساعت ۹ بیدار شدی تا بلندت کردم دیدیم بدنت گرمه و طبق معمول به بابایی زنگیدم و گفتم دخملی یکمی بدنش گرم بابایی هم که نگران گفت عصری میام و میبریمش تا دکتر شما رو ویزیت کنه ..

کاراتو کردم و خودم برات شیاف گذاشتم تا تب بالاتر از این اینی که بود نره تا ببرم دکتر ..بابایی امد  و بردیمت دکتر دکتر تا دیدیتت و کلی معاینه گفت ویروس روزئلا ست و ۴ روز فقط تب بالا و بعد دونه میزنه ..

خلاصه با دارو ضد تب ما راهی خونه شدیم و خوش خیال که  تب و می کنترل کنیم …

روز دوم :

شما همچنان تب ۳۹ درجه داشتین  و پدر منو و بابایی در امد .. صبح بابایی رفت سر کار و قرار شد عصر زود تر بیاد .. ولی شما دیگه ساعت ۳ تبت رفت رو ۳۹ و نیم و مامانی کل یترسید و سریع زنگ زد عمو کوروش  امد و شما رو برد تو حمام و پاشویه کرد با پاشویه تو روز دوم تبت نمی درجه کاهش پیدا میکرد ولی به لا فاصله میرفت بالا و ما کلی دلواپس بودیم …بابا هم زود امد خونه  و همچنان شما تب داشتی و شب هم تا صبح درجه به دست بودیم ما …

روز سوم :

دل خوش از اینکه تب زور های خودشو زده و کم کم میاد پایین دیگه با  تب بر تب کنترل نمیشد یعنی هر ۴ ساعت یک بار باید دارو میگرفتی  تو از ساعت ۳ تبت میرفت رو ۳۹ و نیم  و ما هم کلی نگران ..

عصری مامانی و بابایی امدن خونمون  و که پیش تو باشن و بتونیم با کمک اونا به تو یکمی اب میوه و لیمو شیرین بدیم اخه هیچی هم لب نمیزدی … و با تب بالایی که  تو داشتی دکتر گفت مایعات باید مصرف کنی تا تب بیاد پایین ..

خلا صه تا ساعت ۱ نصف شب  که دیگه تب شما از ۳۹و ۷و ۸ پایین نمیومد باز همچنان نیم ساعت یک بلار شما رو تو حمام تن شویه میکردیم .. کار از پاشویه گذشته بود دکتر گفته بود از گردن به پایین باید بشوریم .. به مدت ۲۰ دقیقه .. ولی دیدیم نه اصلا تب پایین نمیاد و تصمیم گرفتیم ببریمت بیمارستان …

روز چهارم :

وای خیلی شب بدی بود بستری کردن تو  تو بیمارستان لالا … بنا بر درخواست خودمون تو رو بستری کردیم تا تبت کنترل بشه چون منو بابایی خیلی ترسیده بودیم نتونیم تو خونه  کنترل کنیم یک شب شما  بستری شدی .. وای ولی خیلی بد بود .. برات سرم میخواستن بزنن منو از اتاق بیرون کردن .. دلم میخواست اون لحظه بمیرم .. وقتی منو صدا میکردی.

باید بگم که خیلی مریض بدی  … پدرمون در امد.

تبت صبح امد پایین و کنترل شد و مرخص شدی و رفتیم مطب باز ویزیت شدی و دکتر گفت مشکلی نیست و نترسید و انقدر خودتون رو نبازین باز هم حرف خودشو میزد وی میگفت روزئلاست و ویروسی که باید دورش بگذره ….

خلاصه امدیم خونه و تا اخر شب شما تبت رو ۳۸ بود و بالا تر نرفت …

اخر شب هم کم کم یه دونه هایی داشت ظاهر میشد روی صورتت ..

البته بگم ها از اول تب روی لپاش گل انداخته بود و لپ گلی شده بودی ..

منو بابایی هم که از دیدین دونه ها انچنان خوش حال شده بودیم کلی ذوق کرده بودیم …(تا به حال دیدین کسی با دیدین دونه رو تن بچش ذوق کنه ) خیالمون راحت شد که دونه زده داره مریضی رو به اتمام میره …

روز پنجم :

از صبح شما تب کمی داشتی که تلفنی دکتر گفت تب بر ها رو قطع کنید و این تب نیست حرم دونه است … و دارو لازم نداره و رفتیم خونه مامان شرف تا تنها نباشیم …

شما هم خال خالی شدی خفن …

روز ششم  هم که امروز باشه … باید بگم خیلی تنت ریخته بیرون و کلی خال خالی سرخ شدی .. ولی خوب عیبی نداره بازم خدا رو شکر به خیر گذشت …

ولی باید بگم منو بابایی عاشقتیم …

ای کاش همیشه جای تو من مریض بشم …

چون اصلا طاقت دیدین مریضی تو ندارم ..

این ویروس خیلی بد ویروسیه … بچه رو کلا از پا درمیاره ..

الانم که دونه زده و نقاهت بعد مریضی رو به سر  میبری خیلی خسته هستی و بیشتر دوست داری استراحت کنی …

مامانی دورت بگرده …

این چند روز بابایی خیلی عذاب کشید اونم تفلی مرد از نگرانی …

دخملی من من و اقای پدر دوست داریم هوار تا …

 


۱۵ ماهگی پرنسس تداعی…

۱۴ بهمن, ۱۳۹۰ ترگل

سلام سلام صد تا سلام

null

هزارو سیصد تا  سلام ….


تداعی ناز نازی من این روزا خیلی شیرین و شیرین تر از قبل داری میشی

دخملی من مهربونم تو بیش از اندازه  شیطون و فضول شدی کارت به جایی رسیده که از رو مبل  به روی مبل بعدی میپری کلا تا غافل بشیم داری یه  خرابکاری به عمل میاری

کلی هم با بچه ها (علی و آسا )میوفتی شیطونی میکنی و میخوایی با اونا بازی های  بزرگ تر از سنت رو انجام بدی ..

همچنان عشق رقص هستی و تا آهنگ شروع بشه بدون این که بلندت کنن و بگن تداعی جون برو برامون برقص بی تعارف میری وسط شروع میکنی به قر دادن تازه حرکات  دست هم با ریزه کاری های خوشمل یاد گرفتی کلی هم نازو ادا میای .

وسطش برای خودت دست هم میزیی باز ادامه میدی ..

مامان جون میدونم سال دیگه مسابقه دنس میخوایی شرکت کنی انقدر خودتو خسته نکن من میدونم برنده سال دیگه تویی از الان وقتی رفتی تو کار تمرین معلومه اول میشی عشقمممممممممممم

جدیدا یاد گرفتی تا من جارو میخوام بزنم تو هم با خودت صدا جارو در میاری و میزنی زیر آواز .. تازه بدت نمیاد بیایی جارو بزنی…

همچنان پستونک میخوری در حد تیم ملی  تازه دو ممه میخوری

وقتی هم خوابت بیاد هی اینو در میاری اون یکی رو میزاری و هی پستونک و میچرخونی تو دهنت

آدم دلش میخواد اون موقع درسته قورتت بده

ماه پیشم رفتیم و سری دوم واکسن انفلانزاتم دکتر امیدوار برات زد و کلی از همه چیت راضی بود وگفت برید و برای واکسن ۱۸ ماهگی بیایید… قربونت بشم من

از خوابت بگم که خدا رو شکر برنامه داره و روتین شده وقتی تایم خوابت باشه دنبال بالش خودت میگردی تا بپری توش

خدا رو شکر شبا ۱۰ و۱۱ میخوابی و شب اصلا بیدار نمیشی برای شیر

۷و ۸ صبح شیر میخوری  و لالا میکنی باز تا ۱۰ میخوابی

بعد بیدار میشی و کلی بازی و ورجوورجه تا باز بری برای خواب عصر …

خدا رو شکر از خوراکت هم بگم خوبه بعضی موقع ها بد قلقی میکنی ولی باز تقریبا همه چی دوست داری و میخوری ..

البته من زیاد اذیتت نمیکنم باب میلت جلو میرم و سعی میکنم با میل همه چیز رو بهت بدم بخوری…

عاشق  تخم مرغ صبحانه هستی .. تقریبا همه غذا ها رو بهت دادم ..

از بین غذا ها بیشتر خورشت دوست داری اونم از نوع قرمه و قیمه ….کرفس هم خیلی خوشت آمد خوردی با میل …

کتلت و کباب و این جور چیزا که مثل کتلت سرخ بشه رو زیاد دوست نداری…

من همچنان برای تو هر دو سه روز یک بار یه سوپ میزارم … که دائم هم غذای خودمون رو نخوری یه وقت اذیت بشی…

ولی در کل بد خوراک نیستی و غذای خودمون رو خیلی دوست داری…

از میوه جات هم بگم که امروز بهت برای بار اول آب انار

گرفتم دادم کلی ترش بود و خیلی خوشت آمد و کلی ملچ ملوچ کردی …

آب لیمو شیرین و نارنگی و پرتقال  موز اکثر روز ها میخوری …

ولی خوب سیب و میوه های دیگه اگه باب میلت باشه میخوری…

وضع شیر خوردنتم خدا رو شکر خوبه ولی بیشتر شیر پاستوریزه دوست داری تا خشک …

از حمام کردنت بگم که خیلی دوست داری و برای بیرون اوردنت کلی شاکی بازی در میاری و بعد بیرون امدن مصیبت پروژه لباس پوشیدن داریم خفن…

همچنان مهمونی رفتن و دوست داری و مهمون هم بیاد کلی براشون هنرنمایی میکنی و ذوق میکنی ..

چندبار علی آمده خونمون تا میاد به اسباب بازی هات دست بزنه و بازی کنه ازش میگیری و نمیدی بهش کلا انگار دوست نداری لوازم تو کسی دست بزنه مامانی در کل بازی کردنت با بچه ها به دعوا و گریه ختم میشه …..یا

آخرش شاکی میشی که چرا دست به لوازمت زدن …

حالا بریم سراغ کلماتی از قول تداعی کوشولو خودمون …

آیایا=الهه

میمه=مستونک

یایا=سارا

علی=علی

اکی= خاله اکرم

اووووووووو..به حالت لب غنچه کردن هم =اب میخواد

وای کلی دیگه هست که الان حضور ذهن ندارم ..

این روزا خیلی با تو عشق میکنم دختر نازم تو هر روز کارای جدید یاد میگیری و من کلی کیف میکنم که دخترم داره برای خودش خانومی میشه ..

خدا جونم شکرت ….بابت همه چیز متشکرم



جستجو

ورود

بيوگرافی

خوب چی بگم .. من ترگل هستم متولد 1363.7.12 هستم به عبارت دیگه 25سالم شده دیگه دارم برای خودم خانومی میشما ... در کل دختر خوبیم ...قابل تحملم.. يه رئيسم دارم که تاج سرمه خيلي هوامو داره قربونش برم ....هميشه در کنارم بوده تو تمام مشکلات . درضمن اطلاعات بارداری و زایمان و هر چیزی که به نینی ربط داشته باشه رو کلا من واردم سوال دارین در خدمتم ...

دسته‌ها

فال

موسیقی

آمارگیر